تبليغاتX
گل بارون زده من

گل بارون زده من

گل بارون زده من

تبریک پیشاپیش عید نوروز به دوستان گلم

باز هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 22:27  توسط پریسا  | 

سلام به همه دوستای گل خودم که تو این چند وقته که من نبودم و وبلاگم رو به روز نکردم همواره به

 یادم بودید و برام کامنت میذاشتید از همتون ممنونم با عرض معذرت من این ۱ ماه واقعا سرم شلوغ بود

 و نتونستم آپ کنم و به کامنتاتون جواب بدم ولی ممنون از شما که به یادم بودید فدای همتون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 1:54  توسط پریسا  | 

وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.

یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و
 
علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع
 
 کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو ” می دانم چه حالی داری ”
 
چون در واقع نمی دانی .

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و
 
اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می
 
داند

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه
 
استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن
 
 و بگو: “برای چه می خواهید بدانید؟”

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.

وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی،
 
دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت
 
 خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : ” آماده، هدف، آتش ”

هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی
 
خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و
 
 به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در
 
 میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به
 
 یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید
 
 خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به
 
 آن تلاش می کنند.

به مطالبی که از خواندنشان خرسند شدی نظر بده تا نویسنده را
 
خوشحال کنی.

 

منبع:http://miladfarhadi.blogsky.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 1:50  توسط پریسا  | 

تبریک عید

سلام دوستان گلم این عید بزرگ شیعیان رو به همه شما عزیزان تبریک میگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 12:33  توسط پریسا 

غدیرخم

   یکی گوید سراپا عیب دارم
یکی گوید زبان از غیب دارم
 
نمی دانم که هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می رقصد به دستم
 
نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم
ولیکن خاک پای اهل بیتم
 
الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت
 
از آن جامی که دادی کربلا را
بنوشان این خراب مبتلا را
 
چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بسوزد ملک هستی
 
هزاران راز را در من نهفتی
ولی در گوش من اینگونه گفتی
 
زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندرین یک میم غرق است
 
یقینا میم احمد میم مستیست
که سرمست ازجمالش چشم هستیست
 
زاحمد هر دو عالم آبرو یافت
دمی خندیدو هستی رنگ وبو یافت
 
اگر احمد نبود آدم کجابود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
 
چه می پرسند کین احمد کدام است
که ذکرش لذت شُرب مدام است
 
همان احمدکه آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل النهار است
 
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بت شکن هارادلیل است
 
همان احمدکه ستارُالعیوب است
دلیل راه و علّامُ الغیوب است
 
همان احمدکه جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
 
همان احمد که ختم الانبیاء شد
جناب کُنتُ کنزاً مخفیا شد
 
همان اوّل که اینجا آخر آمد
همان باطن که برما ظاهرآمد
 
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محمّد
 
محمد میم و حاء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
 
محمد رحمةٌ للعالمین است
شرافت بخش صد روح الامین است
 
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرآت جمال ذوالجلال است
 
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
 
ولایت بادۀ غیب و شهود است
کلید مخزن سرّ وجود است
 
محمد با علی روز اخوت
ولایت را گره زد بر نبوت
 
محمد را علی آیینه دار است
نخستین جلوه اش در ذوالفقار است
 
به جز دست علی مشکل گشا کیست
کلیدکُنتُ کنزاًمخفیا کیست
 
کسی دیگر توانایی ندارد
که زخم شیعه را مرهم گذارد
 
غدیر ای باده گردان ولایت
رسولان الهی مبتلایت
 
ندا آمد ز محراب سماوات
به گوش گوشه گیران خرابات
 
رسولی کز غدیر خم ننوشد
ردای سبز بعثت را نپوشد
 
تمام انبیاء ساغر گرفتند
شراب از ساقی کوثر گرفتند
 
علی ساقی رندان بلاکش
بده جامی که می سوزم در آتش
 
مرا آیینۀ صدق و صفا کن
تجللی گاه نور مصطفی کن
 
" مرحوم آغاسی "

 

 

                                                         


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 12:29  توسط پریسا  | 

عید قربان

سلام سلام دوستای گل خودم عیدتون مبارک  این شعر و تقدیم میکنم به همه شما عزیزان امید وارم خوشتون بیاد البته این شعرو خودم نگفتما

 

ای عزیزان به شما هدیه زیـــــــــزدان آمد

عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد

عید قربان به حقیقـــت...زخــــــداوند کریم

آفتابی به شــــــب ظلمت انســــان آمد

جمله دلهاچو کویری ست پر از فصل عطش

بر کویــــر دل ما...نعــــــــــــمت باران آمد

خاک میسوخت در اندوه عطش باحسرت

نقش در سینه ی این خاک.. گلستان آمد

امر شد تا که به قربانـــــــی اسماعیلش

آن خلیــــلی که پذیرفتـــه ز رحـــــمان امد

امتحان داد به خوبی بخـــــــدا ابــــراهیم

جای آن ذبح عظیمی که به قربــــان آمد

آن حسینی که زحج رفت سوی کرببــلا

به خدا بهر سر افـــــرازی قـــــــــرآن آمد.......






اعیاد بر شما مبارک

بر پیکر عالم وجود جان آمد

صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن

یک عید بزرگ به نام قربان آمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 19:32  توسط پریسا  | 

مجنون لیلی

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام زین عشق دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو / این لیلای تو ..... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم.

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم.

صدقمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی..

دیدم امشب با منی گفتم بلی..

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم.

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 آبان1389ساعت 18:12  توسط پریسا  | 

تو را دوست دارم

برای من زیباتر از ریزش نم نم بارون،


قشنگتر از دشت و بیابون،


رنگ چشمون تو بوده.


برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...


آب جاری توی رودها...


شوق اشکای تو بوده.


حقیقته حقیقته ای همیشه تکیه گاهم...


ای تو شعر هر ترانم...


بی تو همدمی ندارم.


عاشق تویی،شیدا تویی


مریم پاکیزة من،


ای تو معنای صداقت...


تو حقیقتی،حقیقت.


تو عزیزی،نازنینی،


تو،تو این عشق ، عاشق ترینی


من به لطفت جون گرفتم...


مهربونم،به تو خو گرفتم.


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...





+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 آبان1389ساعت 22:56  توسط پریسا  | 

شهریست در کنار آن شط پر خروش



با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور


 
شهریست در کناره آن شط و قلب من



آنجا اسیر پنجه یک عشق پر غرور



شهریست در کناره آن شط که سالهاست



آغوش خود به روی من و او گشوده است



بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل



او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است



آن ماه دیده است که من نرم کرده ام



با جادوی محبت خود قلب سنگ او



آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق



در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او



 ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب



با قایقی به سینه امواج بیکران



بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب



بر بزم ما نگاه سپید ستارگان



بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر



بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را



در کام موج دامنم افتاده است و او



بیرون کشیده دامن در آب رفته را



کنون منم که در دل این خلوت و سکوت



ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم



دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار



من با خیال او دل خود شاد میکنم



 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 آبان1389ساعت 22:52  توسط پریسا  | 

سلام سلام به دوستای گل خودم ببخشید تو این چند روزه آپ نشدم

 مسافرت بودم منتظر نظراتتون هستم دوستون دارم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 آبان1389ساعت 20:48  توسط پریسا  |